امروز از اون روزاست که ويرم گرفته در مورد خوابام با کسی حرف بزنم. نمی دونم این چه ويريه که هرچند وقت يک باريقه آدمو می گيره، چون من معمولا دوست ندارم در اين باره با کسی صحبت کنم.دوست دارم که مثل يک فيلم که آدم تنهايی می بينه اونو تنهايی هم مزه مزه اش کنم. راستشو بخواين من خواب آدمو حريم خصوصی اون می دونم مثل چند کار ديگه. بقول رفيقی دوتا کاروهميشه بايد تنهايی کرد يکی توالت رفتن و ديگری عشق بازی، وبقول من سه کارو. می دونين ديشب خوابم3 اپيزود تقریبا بهم مربوط داشت. سه دفعه از خواب پريدم و دوباره به خواب رفتم وشروع کردم دنباله خوابمو ديدن. اين که چه خوابی بود بماند، گفتم که جزو اسرار مگوست
وحید جان سلام!
وبلاگت مبارک باشد. شکیل و خوش رنگ است.
و مهم تر از همه، این که می نویسی.
خواندم که خواب دیده ای. چرا خواب هایت را نمی نویسی؟
اگر نمی نویسی آیا حاضری برایم تعریف شان بکنی؟
می برمت جایی که تنها سنگی آنجاست و چند لکه، خزه، و با هم به خواب هایت نقبی می زنیم.
برای تطمیع ات دو شعر همراه این یادداشت می کنم.
و تو شب را آوردی
و ستاره فراموش ات شد
شبتاب را له کردی
و تو عشق را آوردی
و گوش چشم و هوش پوست فراموشت شد
زندگی را لال کردی
و تو پرسه های لاجرم را آوردی
و دل بادبادکی شاعر فراموشت شد
پس در برکه های باد و بطالت
دستها را باطل کردی.
___________________
کنار مرداب
سرگیجه ی نسیم
و تپ تپ باران
به کجا بازگردد بهار
وقتی که نوبت است
برگی از شب بر دهان هوا
و زق زق سیاه خاک
زنجیر می تند
گرد زمین
به کجا باز گردد درخت
آسمان
پلی شکسته است
به کجا بازگردد ستاره ی مایوس
به کجا بازگردد نسیم
به کجا باز گردد
به کجا باز گردد
دیدن گربه در خواب که چنگ می اندازد
Posted by: soudabeh at January 19, 2004 06:47 AMسلام
خواب ديديم كه در اتاق خوابم دو موجود بزرگ كرم مانند و شبيه مار كه بسيار ترسناك بودند وجود داشت.يكي از انها به كمر من چسبيد و من ان را جدا كردم و كشتم اما دومي را كه احساس ميكردم سمي است را نمي توانستم ببينم مثل اينكه پنهان شده باشد و من در ترس از امدنش به سر ميبردم.
خواب ديدم بچه بدنيا آورده ام و كسي هم توجه به آن نمي كند
يكي ديگه خواستگار ي رفتن
مادرم خواب ديده كه من با كسي پنهاني عقد كردم و باردار شدم و حالا مي خواهم مهرم را ببخشم و مخفيانه طلاق بگيرم
Posted by: maryam at June 8, 2006 09:45 AMديشب نزديكيهاي صبح خواب ديدم كه من در جايي ايستاده ام كنارم ميز بلندي قرار دارد روي ميز داخل كيسه فريزر تكه هاي گوشت خام است و يكي از تكه ها بحالت خشك بود گربه اي با دست انساني روبروي من نشسته بود من يك تكه گوشت براي ان انداختم ان را نخورد امد به بقيه گوشتها دست زد و فرار كرد تعبير خير خوابم را از شما عزيزان ميخواهم.
Posted by: roya at November 21, 2006 07:46 AM