July 17, 2003

تعبير خواب

امروز از اون روزاست که ويرم گرفته در مورد خوابام با کسی حرف بزنم. نمی دونم این چه ويريه که هرچند وقت يک باريقه آدمو می گيره، چون من معمولا دوست ندارم در اين باره با کسی صحبت کنم.دوست دارم که مثل يک فيلم که آدم تنهايی می بينه اونو تنهايی هم مزه مزه اش کنم. راستشو بخواين من خواب آدمو حريم خصوصی اون می دونم مثل چند کار ديگه. بقول رفيقی دوتا کاروهميشه بايد تنهايی کرد يکی توالت رفتن و ديگری عشق بازی، وبقول من سه کارو. می دونين ديشب خوابم3 اپيزود تقریبا بهم مربوط داشت. سه دفعه از خواب پريدم و دوباره به خواب رفتم وشروع کردم دنباله خوابمو ديدن. اين که چه خوابی بود بماند، گفتم که جزو اسرار مگوست

Posted by darya at July 17, 2003 10:52 PM
Comments

وحید جان سلام!
وبلاگت مبارک باشد. شکیل و خوش رنگ است.
و مهم تر از همه، این که می نویسی.
خواندم که خواب دیده ای. چرا خواب هایت را نمی نویسی؟
اگر نمی نویسی آیا حاضری برایم تعریف شان بکنی؟
می برمت جایی که تنها سنگی آنجاست و چند لکه، خزه، و با هم به خواب هایت نقبی می زنیم.
برای تطمیع ات دو شعر همراه این یادداشت می کنم.

و تو شب را آوردی
و ستاره فراموش ات شد
شبتاب را له کردی

و تو عشق را آوردی
و گوش چشم و هوش پوست فراموشت شد
زندگی را لال کردی

و تو پرسه های لاجرم را آوردی
و دل بادبادکی شاعر فراموشت شد
پس در برکه های باد و بطالت
دستها را باطل کردی.
___________________

کنار مرداب
سرگیجه ی نسیم
و تپ تپ باران

به کجا بازگردد بهار
وقتی که نوبت است

برگی از شب بر دهان هوا
و زق زق سیاه خاک
زنجیر می تند
گرد زمین

به کجا باز گردد درخت

آسمان
پلی شکسته است

به کجا بازگردد ستاره ی مایوس

به کجا بازگردد نسیم

به کجا باز گردد
به کجا باز گردد

Posted by: Shahrouz rashid at July 23, 2003 04:58 PM

دیدن گربه در خواب که چنگ می اندازد

Posted by: soudabeh at January 19, 2004 06:47 AM

سلام
خواب ديديم كه در اتاق خوابم دو موجود بزرگ كرم مانند و شبيه مار كه بسيار ترسناك بودند وجود داشت.يكي از انها به كمر من چسبيد و من ان را جدا كردم و كشتم اما دومي را كه احساس ميكردم سمي است را نمي توانستم ببينم مثل اينكه پنهان شده باشد و من در ترس از امدنش به سر ميبردم.

Posted by: shid at November 8, 2004 07:00 AM

خواب ديدم بچه بدنيا آورده ام و كسي هم توجه به آن نمي كند
يكي ديگه خواستگار ي رفتن

Posted by: nahid at November 12, 2005 03:06 PM

مادرم خواب ديده كه من با كسي پنهاني عقد كردم و باردار شدم و حالا مي خواهم مهرم را ببخشم و مخفيانه طلاق بگيرم

Posted by: maryam at June 8, 2006 09:45 AM

ديشب نزديكيهاي صبح خواب ديدم كه من در جايي ايستاده ام كنارم ميز بلندي قرار دارد روي ميز داخل كيسه فريزر تكه هاي گوشت خام است و يكي از تكه ها بحالت خشك بود گربه اي با دست انساني روبروي من نشسته بود من يك تكه گوشت براي ان انداختم ان را نخورد امد به بقيه گوشتها دست زد و فرار كرد تعبير خير خوابم را از شما عزيزان ميخواهم.

Posted by: roya at November 21, 2006 07:46 AM
Post a comment









Remember personal info?