وصيت نامه
نيمی از سنگ ها، صخره ها، کوهستان را گذاشته ام با دره هايش، پياله های شير به خاطر پسرم نيم دگر کوهستان وقف باران است دريای آبی آرام را با فانوس روشن دريايی می بخشم به همسرم شب های دريا را بی آرام، بی آبی با دلشوره فانوس دريايی به دوستان دور دوران سربازی که حالا پير شده اند رودخانه که می گذرد زير پل مال تو دختر پوست کشيده من بر استخوان بلور که آب پيراهنت شود تمام تابستان هر مزرعه و درخت کشتزار وعلف را به کوير بدهيد، شش دانگ به دانه های شن زير آفتاب از صدای سه تار من سبز سبز پاره های موسقيی که ريخته ام در شيشه های گلاب و گذاشته ام روی رف يک سهم به مثنوی مولانا دو سهم به نی بدهيد و می بخشم به پرندگان رنگ ها، کاشی ها، گنبد ها را به يوز پلنگانی که با من دويده اند غار و قنديل های آهک و تنهايی و بوی باغچه را به فصل هايی که می آيند بعد از من