February 15, 2004

فراسوی زنجيرهای پندار

رسالت انسان گسترش مرزهای آزادی است، قوام بخشيدن به عناصر زندگی ساز و فرسودن عوامل مرگ آفرين است. مراد من از زندگی و مرگ نه حالات زيستی، بلکه حالات وجودی و نحوه ارتباط با جهان است. زندگی جز دگرگونی مدام، و شکوفايی مدام نيست، آنگونه که مرگ بازماندن از رشد، رکود، ماندگی وتکرار است. چه بسيار که بدبختند چرا که امکان انتخاب را از دست داده اند، اينان نه زنده و نه مرده اند، زندگانی شان به دوش کشيدن بار جانفرسايی است، بده بستانی است بی هدف، وکار چيزی نيست مگر آنکه شکنجه سر کردن در سرزمين اشباح را کاهش دهد.
اريک فروم

Posted by darya at February 15, 2004 04:37 PM
Comments

سلام.با توصيفاتش از زندگي موافقم ولي من مرگ را اينگونه كه گفته است نمي بينم.مرگ خيلي خيلي ساده است و حتي قابليت اين را دارد كه از زندگي دوست داشتني تر شود.پاينده باشي

Posted by: mahtab at February 16, 2004 12:02 PM

سلام
من هميشه براي زندگي دنبال بهانه بودم.

Posted by: she at February 16, 2004 09:19 PM

امروز همش اين شعر به ذهنم ميو مد:

بین شما
_بگویید!_
بین شما کدام
صیقل می دهید
سلاح آبایی را
برای
روز
انتقام ؟

علي

Posted by: هزار حرف نگفته at February 17, 2004 03:32 AM

مرگ تنها يک جواب به زندکی

Posted by: سروناز at February 19, 2004 08:06 AM

مرگ يک حقيقت است

Posted by: بی تو at February 19, 2004 08:08 AM