بر برهنه گی تو خود را به صليب می کشم عريان تر از مسيح

بوداپست، مارس 2004
پير دختران سپيد موی
شرمگين از نازائی خويش
به باکره گی خود دخيل بسته اند
پراگ، مارس 2004
امسال انتظار هر نوع کاری می رود. به خصوص کارهای غيرمنتظره و پيش بينی نشده. خطر کنيد ...هيچ اتفاقی نخواهد افتاد. ميمون به خوبی می داند در کجا بايد سرنخ ها را کشيد. اصلا بی فايده است که برای اتفاقات امسال پی دليل بگرديد. لزومی به فکر کردن وجود ندارد. در سال ميمون از هر حادثه ای می توان لذت برد. شلوغ کنيد. همه چيز را درهم کنيد (پاريس را در سال ۱۹۶۸ به ياد آوريد). ميمون با همه اندکی شوخی می کند. امسال وقت لودگی، قال و مقال، و هرج و مرج گرايی است...
پائولا دلسول
وقتی اين نوشته پائولا دلسول را خواندم، وحشت کردم، بايد بگويم که به طور معمول نه اعتقادی آنچنانی به رمل و اسطرلاب دارم و نه وحشتی ازميمون (که حتا ريشه و درد مشترک ما را به نوعی به هم پيوند می دهد). چيزی که باعث وحشتم می شود، چرخيدن چرخ گردون بر اساس خلق وخوی اين حيوان در ميهن عزيزمان، و پيش بينی گوشه ای از آن غوغای احتمالی که بر پا خواهد شد.
به طور مثال فکر کنيد که خاصيت "پر حادثه و غيره منتظره بودن" اين سال به جريان غالب و تعيين کننده در کشور ما، که به خودی خود هر روز درگير حوادث غير منتظره و خطرهای ريز و درشت است، تبديل شود، آن وقت می توان تصور کرد که منتظرپيش آمدن چه فجايعی بايد بود. يک مثال ساده ديگر، فرض کنيد که ويژگی "پی گير نبودن دلايل" (آن هم در کشوری که به طور معمول کسی اجازه پی گيری دليلی را ندارد) به مشکلات ديگرمان افزون شود. می توان به سادگی مجسم کرد که آنهايی که مشغول چپاول مردم هستند، با چه آسايشی بر سر خوان يغما، بدون وحشت از بر ملا شدن رازی، جا خوش کنند.
خلاصه در مام ميهن که جريان امورش به طور عادی، و نه بر اساس ضوابط که بر شالوده روابط بنا شده است، و هرج و مرج و بی قانونی تنها قانونی است که عمل می کند، سال ميمون می تواند چه اثرهای شومی داشته باشد.
خواب که هستم گاهی رويا می بينم، بيدار که می شوم فقط کابوس.
نور خورشيدرو که از پشت پنجره روی پلکام حس می کنم احساس خوب بهار می دوه زير پوستم.در رختخواب با خوشی به خودم کش وقوس می دم و از خواب بيدار می شم. مدتها بود که چشمم به در خشک شده بود که بهار از در در بياد. بايد بلند شم و پنجره رو باز کنم. پنجره رو که باز می کنم، چشمم به کتاب شعری می افته که روی زمين غريب افتاده، برش میدارم، بازش می کنم ومی خونم:
از پی ديدن رخت، همچون صبا فتاده ام
خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو
دور دهان تنگ تو، عارض عنبرين خطت
غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، جو به جو
مهر تو را دل حزين، يافته بر قماش جان
پرده به پرده، نخ به نخ، تار به تار، پود به پود
طاهره