نمي دونم تو شب كدوم جاده پشت كدوم كامیون خوندم كه نوشته بود:
" ای كاش زند گی هم دنده عقبی داشت! "

من و برادرم
تقد یم به تمام كسانی كه بي صبرانه منتظر رؤیت جمال نگارنده بودند!
اگه دنده عقب داشت كه مزه نداشت هر وقت دلت مي خواست برمي گشتي عقب. راستي كدوم تويي؟
Posted by: katibe_nevis at June 30, 2004 10:30 AMسلام
من یادم هست کدوم کامیون بود روز آخر بود که دیدیمش در راه . نوشتش نظر من رو هم جلب کرد.
اما
اگر دنده عقب داشت
من دوست داشتم همیشه عقبی برم
علی ن
Posted by: هزار حرف نگفته at June 30, 2004 05:01 PMسلام ... بنظر من که خوب شد دنده عقب ندارد چونکه بعد گذری نبود ... یاد گذشته میخواهیم بکنیم که قدرت تخیل داریم
Posted by: آرمین گیله مرد at June 30, 2004 05:51 PMتقديم به پدره عزيزم
مرسي از عكسه زيبت
در برلين هم جات خالی بود.
Posted by: مسيحا at July 1, 2004 03:05 AMحوصله داشتي اينهمه راه رو دوباره بياي؟ و فكر مي كني چيزي عوض مي شد؟
Posted by: Toranj at July 1, 2004 09:54 AMسلام! آقا پس اون عينك كذا كو؟
Posted by: شين at July 1, 2004 08:32 PMجمال شما رو عشقه!
Posted by: saleh at July 1, 2004 11:53 PMهر بار خاطره بي بازگشت زمان..
Posted by: nc at July 4, 2004 06:56 AMshoma tasmim nadari ke be rooz koni ke?
Posted by: katibe_nevis at July 6, 2004 07:19 PMاينجا خاطراتي هستند كه گاهي دوست داريم يك عمر را بدهيم براي لحظه اي در آنها زنده بودن.....برگشتي نيست، اما كاش با اين ماشين سنگين در اين مسير پر شيب تنها مجبور به بالا رفتن هم نبوديم....
Posted by: کامه at July 7, 2004 02:45 PM??? ?? ??? ???? ?? ???? ???? ?????? ?????? ???? ?? ???? ?? ??? ???? ?? ?????? ??? ???
Posted by: abrizeh at July 19, 2004 04:21 PM