يکی بود يکی نبود غير از عاشق های مست و صاحبخونه های بد اخلاق هيچکس تو دنيا نبود. يک شب از اون شب های بهاری که عاشق ها بی خوابی به سرشون می زنه، عاشق مست و خراب ما هر کار کرد خوابش نبرد. پس زد از خونه بيرون و شد راهی کوچه باغ ها. کوچه باغ ها رو گز کرد و صداش رو انداخت به سرش و واسه دل بی صاحبش آواز خوند. نزديکی های صبح بود که درد عاشقی اش کم بود، درد ...هم گريبونش و گرفت وچشمتون روز بد نبينه حسابی کلافش کرد و مثل همه عاشق های ديگه که وقتی اون کارشون می گيره عشق و عاشقی يادشون می ره ا و هم همه چيز را فراموش کرد وتنها فکرش شد گشتن دنبال يک جای خالی بی درد وسر برای .... وقتی در پيچ کوچه ای چشمش به يک ديوار کاه گلی افتاد می تونين حدس بزنين که چه حالی به اش دست داد. عاشق بد شانس در حال پرواز بود که بدترين اتقاقی که در اين مواقع می تونه برای کسی بيافته برای او اافتاد.چشم شما روز بد نبينه در خوته باز شد و صاحب خونه عاصی قرياد کشان هويدا شد، که مرتيکه الدنگ ....
فردای اون روز بود که صاحب خاته سطل رنگی از رنگ فروش سر گذر ابتياع کرد و با خط نستعليق بر روی ديوار خانه نوشت:
" بر پدر ومادر کسی لعنت که در اين محل بشاشد!"
نتيجه اخلاقی يک:
اين اخطاری بود به کسانی که از ديوار" نظر" وبلاگ ما برای تبليغات سکسی اشان سواستفاده می کنند.
نتيجه اخلاقی دو:
خيلی عصبانی هستم.
نتيجه اخلاقی سه:
ندارد.