تنها
و به تنهایی
به افق نگاه کردن
تنها و به تنهایی
ترانه ی عاشقانه زمزمه کردن
تنها و به تنهایی
فکر کردن به او
تنها و به تنهایی
عاشق شدن
تنها و به تنهایی
در خود فرو رفتن
تنهایی زیباست
تنهایی تنهاست
علی ن
با درود...
از آنجايي كه خودم نيز يك وبلاگنويسم، به خوبي درك ميكنم كه شما با تمام مشاغلي كه داريد، وقت نميكنيد تمام نوشتههاي من را بخوانيد ولي به هر حال با توجه به شناختي كه از شما دارم و از نوشتههايتان برميآيد كه براي خوانندگان و مخاطبان خودتان ارزش قائليد...
خيلي دوست داشتم بعد از اينكه مدتي است كارهاي شما را در بلاگتان دنبال ميكنم، نخستين پيام خودم را برايتان بگذارم.
كوروش ضيابري هستم، 14 ساله... ساكن استان گيلان و در كنار طبيعت به خاك سپرده شده و مرحوم رشت و آستارا و درياي به خواب رفتهي انزلي ... من به اقتضاي شغل و پدر و مادرم كه از روزنامهنگاران برجستهي استان هستند و در گذشته از سران چپ استان نيز به شمار ميرفتند، وارد كار فرهنگي شدم و از كودكي به جاي اينكه دور و بر خودم، ماشين پليس اسباب بازي و خانههاي پلاستيكي ببينم، كاغذ و قلم و روزنامه ديدم.
نشريهي ما از آنجا كه پدرم مدتي مشاور وزارت ارشاد بود، تغييرات رويه داد و همگي اين تغييرات را به حساب محافظهكاري ما گذاشتند كه مگر نه اين است كه سنگ نيز در طول حيات خود تغيير شكل نميدهد و مگر همين آقايان عماد باقي و محسن آرمين و اكبر گنجي اصلاحطلب فعلي با اين همه ادعاي آزاديخواهي نبودند كه در اشغال سفارت امريكا شركت كردند و خشم ريگان را برانگيختند و اين همه تحريم متوجه ايران شد...
كاري نداريم، من با توجه به همهي اين مسايل در عرصهي روزنامهنگاري پيشرفت كردم و مقامهايي از جمله بهترين خبرنگار و پژوهشگر را در سالهاي اخير در رشت كسب كردم. وارد عرصهي كامپيوتر شدم و فعلا براي راهيابي به المپياد جهاني طراحي وب فنلاند تلاش ميكنم. مدرك ciw مدركي است كه در زمينهي طراحي وب پس از 5 سال كسب كردم.
حاصل كارم در عرصهي ترجمه و نويسندگي و كتابهايم را در سايت ايمان امروز گردآوري كردم...
اينها را اينجا ننوشتم كه:
1- بگويم خيلي نابغهام و ميفهمم و خيلي خودم را دوست دارم.
2- بيايم و از تريبون وب شما كمي خودنمايي كنم و كسب شهرتي بيش
بلكه اين پيام را گذاشتم كه بگويم
1- كارهاي شما را پيگيرانه دنبال ميكنم و از آنها لذت ميبرم...
2- فضاي كارهاي شما، مرا ياد شعرهاي محمد نوري مياندازد:
از دلاويزترين... روز جهان،
خاطرهيي با من است...
خاطرهيي با من است...
باز سحري بود و هنوز..
گوهر ما، به گيسوي شب آويخته بود...
من به ديدار سحر ميرفتم..
3- خيلي خوشحال ميشدم اگر مورد حمايت آدمهاي مهم قرار ميگرفتم.. كسي لينكي به من ميداد، يا...
4- كارتان را ادامه دهيد... واقعا دوستداشتني مينويسيد.
با تشكر
سلام! اين همان نيمكت است كه ...
Posted by: sheen at July 22, 2004 06:59 PMدر ضمن مثل اين كه گذار آقا كورش هم همين حالا به خانهي شما هم افتاد! خدا صبر دهد چنين كامنتهايي را.
Posted by: sheen at July 22, 2004 07:01 PMهمان صندلي
همان نگاه
همان آسمان
اما اين بار
در نگاه تنهايي مادري عاشق و خسته
با سلام چه بگویم که تکرار زیباییها نباشد؟
هیچ نمی توانم بگویم جز تکرار اینکه حس ناب و نگاه مردمی تان چون خورشید شرق همیشه درخشان است.
با سلام
خیلی اتفافی و گذری به این سایت آمدم و متوجه بحث شدم. نکته ای خطاب به آقای «ضیابری» عزیز:
آقا کوروش! برای موفق شدن حرف بزرگتر ها را اهمیت بیشتری بده. تذکر نویسنده این سایت کاملا صحیح و دلسوزانه به نظر می آید. ضمن اینکه فراموش نکن که درخت هرچه پربارتر باشد سر به زیرتر است. «تواضع» هنوز در جامعه ما از فضایل اخلاقی به شمار می رود و «تکبر» نکوهیده و ناخوشایند. موفق(تر)باشی!
من هم گاهی توی این صبخانه عزیزم شریک می شدم اما حیف ...حتی با همه حرفای که به هودر جونم نسبت می دن باز من خیلی با صبحانه حال می کردم .حیف و صد حیف که یاور صبحانه رو بد جور استاد کردن!!!!ولی من هنوز سر می زنم و منتظرم ...برادر حسین عزیز زودتر یه کاری بکن!!
Posted by: ezraill at August 24, 2004 10:42 PMpesar in hoder kachal az roo ham nemireh migeh moshkel fanni boode!!!! khobbeh hala chand nafar oon safheye hack shode ro dideh boodan ke badesh ham hol shodeh bood oon page moshkel fanni ro sakhteh bood!! jalebe khodesh ham akheresh lo dadeh ke doa konid moshkel pish nayad. Man shenidam ye team hastan ke gharare bazam hackesh konan.
Posted by: Ramtin at August 25, 2004 05:33 AMthe correct word is "hamzaatpendari" not "hamzadpendari". It is the equvalent of "identification" in English. Just thought you might want to know.
Posted by: Ali at August 25, 2004 02:14 PMتبلیغ توشیبا که واقعا فجیعه. همه از فیگور زیبا استفاده می کنن که احساس مثبت نسبت به جنس ایجاد کنن. ولی اینها با این تبلیغ بدتر ملت رو از جنس بیزار میکنن. انگار مجبورن تو این خراب شده از این کارا بکنن.
Posted by: ممل at August 31, 2004 09:44 AMتبلیغ توشیبا که واقعا فجیعه. همه از فیگور زیبا استفاده می کنن که احساس مثبت نسبت به جنس ایجاد کنن. ولی اینها با این تبلیغ بدتر ملت رو از جنس بیزار میکنن. انگار مجبورن تو این خراب شده از این کارا بکنن.
Posted by: ممل at August 31, 2004 09:46 AMتبلیغ اسلامی شده ال جی رو ببینی چی میگی؟:)
Posted by: زهرا at August 31, 2004 10:16 AMآخ آخ! حلقه انصافا دیگه خیلی مسخره است! یک مدت دیگه فکر کنم تو صدا و سیما هم سر هنرپیشه های خارجی روسری کنن!
Posted by: آلیوس ماکسیموس at August 31, 2004 11:29 AMبرای ما فرقی نمیکنه. هردو حاجی پسند هستند. خدا قسمت کنه!
Posted by: ملا حسني در كانادا at September 1, 2004 03:24 AMحالا اینجوری فروشش بالا می ره یا پایین؟:)
Posted by: زيتون at September 1, 2004 12:31 PMسلام به وحيد عزيز...
خيلي ممنون از اي ميلت... چون خودم هم وقتي روي نظرخواهي اون نوشته كه توضيحش رو مي دم كليك كردم اين نظرخواهي با اين عكس زن تنها روبه رو شدم. و فكر كردم اون عكس ها مخفي شدن و اين عكس ها مخصوص نظرخواهيه كه البته ديدم از نظر محتوي و فكر با هم شباهت ندارن ولي وقتي نظر قبلتر از خودم رو خوندم مطمئن شدم نظرخواهي همون دوسته...
توضيح بدم كه عكس اون يكي وبلاگ يه آگهي بود(فكر كنم آگهي ويدئو سي دي) كه اين آگهي در اصل به وسيله ي يه زن بي حجاب تبليغ شده بود و بعد ايرانيزه و اسلاميزه شده و روسري سرش رفته بود...
فكر مي كنم اسم اون وبلاگ تنهاتر از آب بود...
شايد از لينك هاي هودر اونجا رفتم..
هر وقت پيداش كردم بهتون خبر مي دم..
از جانب خودم معذرت مي خوام كه توجه كافي نكردم و هنوز نمي فهمم چطور نظرخواهي شما در وبلاگ اون دوست رفته!
در هر صورت ميخوام بدونيد كه شما ملكوتيان ارزش ويژه اي براي ما داريد... شما هم كه ملكوتي هستيد و....:)
http://www.roborend.com/archives/000175.html
وحید جان لینکش رو پیدا کردم.. نظرخواهیش سوراخ شده و به وبلاگ شما وصل شده:)))عین دروازه ی استقلال...
حالا عیب نداره..برای خوانندگان اون وبلاگ توفیق اجباری بوده.. تا چشمشون به جمال عکس های زیبای شما هم روشن بشه..
البته اگه عین من خنگ نبوده باشن که فقط گیج بشن و به همون کامنت خودشون اکتفا کنن:)
ساده تر از آب جان..
یه اتفاق با مزه افتاده... البته خود وحید دریاروندگان باعث شد من کشف کنم..
نظرخواهی زیر نوشته ت رو ماها زدیم، عدل رفتیم نظرخواهی وحید و اونجا در مورد پستت نظر دادیم...
http://vahid.malakut.org/archives/005146.shtmlhttp://www.roborend.com/archives/000175.html
وحید عکس های زیبایی گرفته و دیده هیچکدوم از کامنت های ما ربطی به عکساش نداره..
خلاصه که نظرخواهیت سوراخ شده:) بلانسبت عین دروازه استقلال:))
اینم که اومد همینجا:)))) عجب اوضاییه:)))))
Posted by: زیتون at September 3, 2004 01:58 PMاوضاع درسته...
من این کامنت آخری رو برای ساده تر از آب یه جای دیگه نوشتم و مطمئن بودم به دست خودش می رسه..
ببخشید!