از تلخی تمامی درياها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم
دالان تنگی را که درنوشتهام
به وداع
فراپشت مینگرم:
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما يگانه بود و هيچ کم نداشت.
به جان منت پذيرم و حق گزارم!
(چنين گفت بامداد خسته)
دل من سخت گرفته است
علی ن
Posted by: هزار حرف نگفته at July 25, 2004 07:14 AMمن كلاس پنجم دبستان بودم واقعا سال بدي بود مشيري و شاملو با هم رفتند.
Posted by: katibe_nevis at July 25, 2004 02:56 PM