دریاروندگان: September 2004 Archives

September 26, 2004

جشن تولد


يک اطاق، چهل وشش شمع ، يک پنجره بسته، ابر های تيره، آسمانی خاکستری و بارانی که  گويی سر ايستادن ندارد. يک اطاق، چهل وشش شمع، بوی نم، سرهای بی چشم بادهان های باز  و مردی که تنها درگوشه تاريک اطاق خف کرده است.
بوی کافور، بوی شاش، بوی نم، چهل وشش شمع خاموش،  دو شمع روشن و مردی که غرق در صدای يک نواخت خوردن قطره های سمج باران به  شيشه ، به پنجره ای تاريک خيره شده است.

Posted by darya at 04:08 PM | Comments (16)

September 20, 2004

برای آزادی

امروز....

Posted by darya at 06:51 AM

September 18, 2004

Kill Bill&Talk to Her

«پدرو آرمادوار» و«کوئنتين تارانتينو»، دو فيلم ساز کاملا متفاوت با ژانرهای سينمايی mمتفاوتند كه تفاوت هايشان تنها به موضوع وساخت فيلم هايشان محدود نمی شود، بلکه نگرش آنها به موضوع انسان است که آنها را از هم متمايز مي کند.
تمايز ديدگاه« تارانتينو» و« آرمادوار» را می توان با مقايسه ديد و روايتشان از انسان  در فيلم های " کيل بيل " و" بااو صحبت کن" ديد. براي مثال  صحنه شستن  بدن برهنه شخصيت بيهوش فيلم توسط مددکارانش و چگونگی لباس پوشاندن به اودر فيلم" با او صحبت کن" و لانگ شات به هوش آمدن قهرمان بيهوش  بر روی تخت بيمارستان  در فيلم  کيل بيل،  نمونه   هاي قابل توجهي هستند.   m
 در فيلم« آرمادوار» شاهد جزئيات شستن بدن برهنه ی زنی هستيم که به مدت چهارسال، بيهوش روی تخت بيمارستان بستري است ودر ادامه ناظرصحنه اي خواهيم بود که بدن زن را با پارچه ای مي پوشانند و سپس بعد از پوشاندن لباس بر او، پوشش را از روي بدنش بر مي دارند، بطوری كه هنگام پوشاندن لباس، برهنگي ناخواسته ي زن بر مددكاران و بيننده محفوظ مي ماند  و به اين شکل ما شاهد يک برخورد کاملا انساني به حقوق فردی انسانی ناتوان در لحظه اي كه قادر به دفاع از حقوق اوليه خود نمی باشد، هستيم. 

در«بيل کيل» نيز موقعيتی  نسبتا مشابه وجود دارد اما از ديدگاهي ديگر: شنيدن صدای نفس نفس زدن شهوت آلود بر زمينه ي پرده تاريک و روشن شدن صحنه همراه با  باز شدن چشم قهرمان بيهوش وآشکار شدن تصوير مددکار در حال تجاوز به او، نشان از  نگاه به انسان  از زاويه اي ديگر دارد: تجاوز به حقوق فرد ناتواني که قدرت هيچ گونه دفاعی از خود را ندارد. ( كه البته برای من موضوع تا همين جا مهم بود وبه اينکه در ادامه در حساس ترين لحظه مانند هميشه هاليود به کمک قهرمان فيلم می شتابد، کاری ندارم.)

  درست به خاطر ندارم كه گوته است يا نيچه که می گويد:" اگر با شخصی آ نگونه برخورد کنيم که موقعيت حقيقی او ايجاب می کند، او را تحقير کرده ايم، اما اگراو را به چشم  کسی بنگريم كه همواره آرزو داشته است در جايگاه او باشد، به او احترام گذاشته ايم."

وشايد تفاوت نگاه «آرمادوار» و« تارانتينو» در همين نکته باشد. «تارانتينو» به انسان آنگونه که هست می نگرد

( واو را تحقير می کند) در حالی که« آرمادوار» انسان را به  چشمی نگاه می کند که نتيجه آن احترام به او می شود.

 من فكر مي كنم، به طور كلي در کارهای« تارانتينو»، تفسير " خوب" و"بد" روايتی کاملا کلاسيک دارد و صف "خوب ها"  را ديوار ضخيمی  از" بد ها" جدا می کند. به زبان ديگر در فيلم های او" انسان  خاکستری" وجود ندارد و همه يا سياهند  يا سفيد.

اما در فيلم های«آرمادوار» چنين تقسيم بندی اي ديده نمي شود. دركارهاي های اواصلا  چيزی به اسم " آدم های خوب و بد" وجود ندارد. سفيدی نه آنقدر سفيد است که ما می بينيم و سياهی نه آنقدر سياه. در روايات او حتي به سختی می توان در باره ي خوبی و بدی قضاوت کرد(به هوش آمدن   بيمار  به هنگام بدنيا آوردن فرزندش که ظاهرا محصول تجاوز مددکار به او است).  

 " عاشق بودن" و "عاشق نبودن" تنها تفاوتی است که« آرمادوار» در روايت هايش بين انسانها قائل می شود   وحتي گاهی در داستانهايش تفاوتی ما بين" بودن ونبودن" نيست و خطی  مرده ها را از زنده ها جدا نمی کند. (به عنوان مثال در فيلم "همه چيز در باره ي مادرم" داستان از زبان" فرزنده مرده" روايت می شود.)

بنابراين شايد بتوان، يکی از تفاوت های اساسی سينمای اروپا و هاليوود را درچنين ديدگاهي ديد و« تارانتينو» را اوج سينمای هاليوود و «آرمادوار» را يکی از قله های سينمای اروپا دانست.

Posted by darya at 03:08 PM | Comments (5)

September 08, 2004

آزادی

من هم حرکت  آقای درخشان را  تاييد می کنم و نوشته ی کاتب کتابچه را چون  قبول دارم اينجا می آورم:
«برای آزادی
من تلاش‌های حسين درخشان را در پشتيبانی از آزادی گردش اطلاعات، به ويژه در پهنه‌ی اينترنت می‌ستايم. اين هيچ به معنای تأييد همه‌ی نوشته‌های او نيست (اين را می‌نويسم که راه را بر سوء تفاهم‌های معمول و عاميانه ببندم). هم‌چنين، به هيچ رو، سازگاری فکری و سياسی با گردانندگان سايت امروز ندارم. با اين همه، به شکل نمادين همراه او و شماری ديگر روز دوشنبه، با امروز خواهم بود.» 


 

Posted by darya at 08:18 AM

September 05, 2004

انتظار

به انتظار تصويرتو
اين دفتر خالی تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
          g

 

 

 

 

 

 

 با کليک در اينجا می توانيد به اجرای  زيبا و جديد گل گلدون من با صدای کتی گوش کنيد.

Posted by darya at 03:44 PM

September 04, 2004

کوتاه در باره لينک همواروتيسم

روبط آزاد و حقوق نسبتا برابر همجنسگرا ها  در اروپا معمولا برای خارجی ها مقيم کشور های اروپايی و بخصوص برای توريست هايی که ازکشورهای  اسلامی  می آيند، مسله بر انگيز و گويا خاری در چشم  است و هر چه کشور مبدا از فضای بسته تری بر خوردار باشد اين موضوع برای آنها مسله ساز تر و غير اخلاقی تر است.


چند سال پيش از  مسافری ايرانی  که از اين روابط آزاد وانسانی ظاهرا شوکه شده بود دوستانه تقاضا کردم که مورد به کار بردن لفظ کو.... در مورد همجنس گرايان تجديد نظر کند و در توضيح اضافه کردم همانطور که به يقين می داند در فارسی اين لغت تحقير آميزبه معنای معاوضه کردن  بدن در مقابل ماديات است که  اين هم  به معنای روسپيگری است در شکل مردانه آن. واين که رابطه  هم جنسگرايی مانند رابطه دگرجنسگرايی بر اساس کشش تن به تن بنا شده است و نه بر اساس مبادله تن  با هر آنچه رنگ ماديات دارد و...


چندی بعد کتابی به زبان آلمانی از طريق دوست مشترکی دريافت کردم در مورد دفاع از حقوق اقليت های جنسی و نوشته ای  به دستخط او در صفحه اول کتاب  که در آن مرا بطور  ضمنی همجنسگرا خوانده بود.


از اين مسله بسيار متاثر شدم نه به اين دليل که کسی مرا همنجنسگرا می ناميد. که برای من دگرجنسگرايی حسنی محسوب نمی شود که همجنسگرا يی عيب باشد. من تنها به اين آگاهم که شخصا و فعلا از تمايلات  دگرجنسگرا گرايی برخوردارم و از تن جنس مخالفم همچون شراب ناب لذت می برم و اينکه فرد ديگری  اين لذت را در تن همجنسش می بيند مسله خصوصی او می دانم.  به کلام ديگر من  نه از دگرجنس گرايی پرچم افتخار می سازم و نه همجنسگرايی را دستمايه ای برای  تحقير انسانها می بينم.


تاثر من تنها از اين بود که چرا راه گفتگو حداقل برای کسانی که ادعای روشنفکری دارند اينگونه بسته است و روشنفکران جهان ما در عصر انقلاب  الکترونيک چرا هنوز از ديد تنگ روستايی به معضلات اين جهان می نگرند.

باری به هر حال چند روز پيش در وبلاک خورشيد خانم به لينک همو اروتيسم برخوردم و از خواندن آن شاد شدم،  که هرچه من می خواستم با اين زبان وقلم الکن بگويم در نوشته های اين وبلاگ به زبانی کاملا علمی ومستدل يافتم. خواندم و از دانش اين دوست عزيزم به شعف آمدم، به همين دليل لينک او را به ليست لينک هايم اضافه کردم با اميد موفقيت برای او واميد  به جهانی بهتر،سالم ترو  بازتر برای همه.

Posted by darya at 09:05 AM | Comments (7)