September 18, 2004

Kill Bill&Talk to Her

«پدرو آرمادوار» و«کوئنتين تارانتينو»، دو فيلم ساز کاملا متفاوت با ژانرهای سينمايی mمتفاوتند كه تفاوت هايشان تنها به موضوع وساخت فيلم هايشان محدود نمی شود، بلکه نگرش آنها به موضوع انسان است که آنها را از هم متمايز مي کند.
تمايز ديدگاه« تارانتينو» و« آرمادوار» را می توان با مقايسه ديد و روايتشان از انسان  در فيلم های " کيل بيل " و" بااو صحبت کن" ديد. براي مثال  صحنه شستن  بدن برهنه شخصيت بيهوش فيلم توسط مددکارانش و چگونگی لباس پوشاندن به اودر فيلم" با او صحبت کن" و لانگ شات به هوش آمدن قهرمان بيهوش  بر روی تخت بيمارستان  در فيلم  کيل بيل،  نمونه   هاي قابل توجهي هستند.   m
 در فيلم« آرمادوار» شاهد جزئيات شستن بدن برهنه ی زنی هستيم که به مدت چهارسال، بيهوش روی تخت بيمارستان بستري است ودر ادامه ناظرصحنه اي خواهيم بود که بدن زن را با پارچه ای مي پوشانند و سپس بعد از پوشاندن لباس بر او، پوشش را از روي بدنش بر مي دارند، بطوری كه هنگام پوشاندن لباس، برهنگي ناخواسته ي زن بر مددكاران و بيننده محفوظ مي ماند  و به اين شکل ما شاهد يک برخورد کاملا انساني به حقوق فردی انسانی ناتوان در لحظه اي كه قادر به دفاع از حقوق اوليه خود نمی باشد، هستيم. 

 

در«بيل کيل» نيز موقعيتی  نسبتا مشابه وجود دارد اما از ديدگاهي ديگر: شنيدن صدای نفس نفس زدن شهوت آلود بر زمينه ي پرده تاريک و روشن شدن صحنه همراه با  باز شدن چشم قهرمان بيهوش وآشکار شدن تصوير مددکار در حال تجاوز به او، نشان از  نگاه به انسان  از زاويه اي ديگر دارد: تجاوز به حقوق فرد ناتواني که قدرت هيچ گونه دفاعی از خود را ندارد. ( كه البته برای من موضوع تا همين جا مهم بود وبه اينکه در ادامه در حساس ترين لحظه مانند هميشه هاليود به کمک قهرمان فيلم می شتابد، کاری ندارم.)

  درست به خاطر ندارم كه گوته است يا نيچه که می گويد:" اگر با شخصی آ نگونه برخورد کنيم که موقعيت حقيقی او ايجاب می کند، او را تحقير کرده ايم، اما اگراو را به چشم  کسی بنگريم كه همواره آرزو داشته است در جايگاه او باشد، به او احترام گذاشته ايم."

وشايد تفاوت نگاه «آرمادوار» و« تارانتينو» در همين نکته باشد. «تارانتينو» به انسان آنگونه که هست می نگرد

( واو را تحقير می کند) در حالی که« آرمادوار» انسان را به  چشمی نگاه می کند که نتيجه آن احترام به او می شود.

 من فكر مي كنم، به طور كلي در کارهای« تارانتينو»، تفسير " خوب" و"بد" روايتی کاملا کلاسيک دارد و صف "خوب ها"  را ديوار ضخيمی  از" بد ها" جدا می کند. به زبان ديگر در فيلم های او" انسان  خاکستری" وجود ندارد و همه يا سياهند  يا سفيد.

اما در فيلم های«آرمادوار» چنين تقسيم بندی اي ديده نمي شود. دركارهاي های اواصلا  چيزی به اسم " آدم های خوب و بد" وجود ندارد. سفيدی نه آنقدر سفيد است که ما می بينيم و سياهی نه آنقدر سياه. در روايات او حتي به سختی می توان در باره ي خوبی و بدی قضاوت کرد(به هوش آمدن   بيمار  به هنگام بدنيا آوردن فرزندش که ظاهرا محصول تجاوز مددکار به او است).  

 " عاشق بودن" و "عاشق نبودن" تنها تفاوتی است که« آرمادوار» در روايت هايش بين انسانها قائل می شود   وحتي گاهی در داستانهايش تفاوتی ما بين" بودن ونبودن" نيست و خطی  مرده ها را از زنده ها جدا نمی کند. (به عنوان مثال در فيلم "همه چيز در باره ي مادرم" داستان از زبان" فرزنده مرده" روايت می شود.)

بنابراين شايد بتوان، يکی از تفاوت های اساسی سينمای اروپا و هاليوود را درچنين ديدگاهي ديد و« تارانتينو» را اوج سينمای هاليوود و «آرمادوار» را يکی از قله های سينمای اروپا دانست.

Posted by darya at September 18, 2004 03:08 PM
Comments

نگاه جالبی بود.موفق باشيد.

Posted by: nazanin at September 19, 2004 07:14 AM

در فيلم های آرمادوار اين نگاه انسانی هميشه وجود داره، موافقم

Posted by: ارس at September 19, 2004 09:04 AM

با وجود اين من به هر دو فيلم علاقه دارم.

Posted by: امير at September 19, 2004 12:52 PM

كاش نگاه همه مثل آرمادوار بود
كاش...

Posted by: ehsan at September 19, 2004 01:10 PM

من تارانتينو رو دوست دارم به خاطر خلاقيت هاش. و پدرو آرمادوار رو به خاطر نگاه انسانيش. اما جالبه، به هيچ کدوم از اين فيلم ها از ديدی که شما گفتين نگاه نکرده بودم. باز هم يک نگاه متفاوت :)

Posted by: خورشيد at September 20, 2004 02:27 AM
Post a comment









Remember personal info?