کرورها سال است که گلها خار میسازند و با وجود اين کرورها سال است که برّهها گلها را میخورند. آن وقت هيچ مهم نيست آدم بداند پس چرا گلها واسه ساختنِ خارهايی که هيچ وقتِ خدا به هيچ دردی نمیخورند اين قدر به خودشان زحمت میدهند؟ جنگ ميان برّهها و گلها هيچ مهم نيست؟ اين موضوع از آن جمع زدنهای آقا سرخروئهیِ شکمگنده مهمتر و جدیتر نيست؟ اگر من گلی را بشناسم که تو همهی دنيا تک است و جز رو اخترک خودم هيچ جای ديگر پيدا نميشه و ممکن است يک روز صبح يک برّه کوچولو، مفت و مسلم، بی اين که بفهمد چهکار دارد میکند به يک ضرب پاک از ميان ببردش چی؟ يعنی اين هم هيچ اهميتی ندارد؟ اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط يک دانه ازش هست واسه احساس خوشبختی همين قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بيندازد و با خودش بگويد: «گل من يک جايی ميان آن ستارههاست»، اما اگر برّه گل را بخورد برايش مثل اين است که يکهو تمام آن ستارهها پِتّی کنند و خاموش بشوند. يعنی اين هم هيچ اهميتی ندارد؟
یه حسی توش هست که هردفعه می خونمش ،دلم از جا کنده میشه،میدونی یه خاطره است ،یه خاطره از یه عشق اساطیری....هیچ کتاب و داستان و نوشته ای اینقدر خاطره انگیز نیست که این.....
Posted by: marzieh at January 19, 2005 06:16 AMهمين براي احساس خوشبختي بسه
باور كن
با بعضی نوشته ها میشه تا آخر عمر ارتباط برقرار کرد، میشه با بعضی چیزا زندگی کرد.
Posted by: غریبه at January 19, 2005 07:20 AMحتما بهم جواب بدين اگر شما گلتون را دوست داشتيد چرا گذاشتيد اين قدر دور ببرنش كه ستاره بشه ؟؟؟ چرا ؟!
آدرس ايميلم را نميگذارم چون دلم نميخواهد ولي چون پيام را نميگيرد متاسفانه يك آدرس غلط ميگذارم
مهم زیستن است
پس بیاییم و در به زیستن کوشا باشیم
و خارهای اطراف را نیز ببینیم
ولی بی اهمیت از کنارشان بگزریم
هوم.....
Posted by: نازلی at January 19, 2005 08:05 PMJacques Brel cest bizarre et genial
Posted by: نازلی at January 19, 2005 08:51 PMچه لطیف بود. شاید هم گلی وجود نداشته باشه عزیز. این هم از تخیلاتِ شیرینیه که خدا داده به بنده هاش که سرگرم بشن. یه سر به بلاگم بزن من یه جوره دیگه دیدم قضیه را...
Posted by: دختر بس at January 19, 2005 11:08 PMممنون از پیامت، اگر به دومین سایت نگاهی کوچولو شود اسم سایت "مطرود" است . با سپاس
Posted by: غریبه at January 20, 2005 05:46 AMحس عميقي دارد اين شازده در نهايت سادگي. ستاره ما كجاست و گلم كجاي حجم كوچكش جا خوش كرده؟!
Posted by: پرنيان at January 20, 2005 02:56 PMمن عاشق این تیکه شازده کوچولو هستم... ممنون که دوباره نوشتیش.
Posted by: كوزه at January 20, 2005 06:54 PMاین تکه اش همیشه منو به گریه می اندازه. بعضی وقتها روزی سه بار این تیکه رو گوش می کنم و هر بار چشام پر اشک می شه. ولی چه کار باید کرد... ما شازده کوچولوها را فقط تگزوپری و شما گلها را فقط "همه ما" می توانیم بفهمیم.
به ما هم سر بزنید...
این قسمت شازده کوچولو بسیار زیبا بود ولی من میخواستم که نظر همه رو در مورد تیکه ی آخرش که شازده کوچولو آخرش چه اتفاقی براش افتاد بدونم چون من فکر میکنم شازده کوچولو خودش رو قریونی کرد اگه حرفمو باور ندارین داستان رو دوباره بخونین بعد به من ایمیل بزنینarman_2k_gf@yahoo.com
Posted by: arman at February 25, 2005 11:29 PM
31 July salrooze dargozasht "antoine de saint exupory" ro be hameye doostayie ke toniyo va shazde koochooloosh ro doos darab tasliyat migam ...
ba ye donya sharmandegi be khatere takhiresh :">
Adam ha in haghighat ro faramoosh kardan , ama to nabayad faramoosh koni .
To ta zendeyiee nesbat be oni ke AHLIsh kardi masooli ,
To masoole GOLETI !!!!!!!!!! " Toniyo "