کارم گير کرده بود، بايد اون سر دنيا چيزی رو بدست کسی می رسوندم. ايميل زدم، گفت: پيغام دريافت شد در اولين فرصت. اولين فرصت ظاهرا روز بعد بود. تشکر کردم گفت بابا اين حرفارو نداريم. کاری نبود.
می دونم که از ته دل می گه واين حرفا رو نداريم، می دونم که هروقت کاری داشتم، پاش بوده وهست. کاری بود کاری نبود، کوچيک بود، بزرگ بود، نمی دونم، فقط می دونم انجامش از دست خودم ساخته نبود. می دونم که حس بودن، از هر حسی آرام بخش تره.، همين که حس کنی، کسی رو داری. می دونم ازدوستی چيز زيباتری وجود نداره، می دونم که زندگی با دوست زيباست!
خوشحالم نه به خاطر کاری که عملی شد، به اين خاطرکه بهانه ای يافتم، تا رفاقت ببينم، دوستی. به خاطر يافتن بهانه کوچکی برای خوشبختی، به اين خاطر که بهانه ای پيدا کردم برای سفيد ديدن دنيا، به اين خاطر که امروز وقت سرنگون کردن پياله، می تونم زير لب بگم:" به خاطر دوست".
آخرين باری که ديدمش گفته بود اين آهنگ رو دوست داره.
حس قشنگيه همه آدمها اين حس و دارند كم يا زياد اما كمتر كساني هستند كه مثل تو براي اين احساس ارزش قائل بشوند و دركش كنند. بزرگ بشمارند و نگران بودن دوستهاشون يا از دست دادن آنها بشوند. بمان و باش
Posted by: پرنيان at February 20, 2005 08:15 PMچه خوش است
چه خوش است که با حسی خوب
.....پیاله را بر گلو سر نگون کردن
آهنگ موردعلاقه سپیده رو من نمیتونم بشنوم یا نقص ازسایت شماست؟
Posted by: سلام at February 21, 2005 12:56 AMسر کوی دوست
جانم خدا خدا
زندگی نیکوست
جانم حبیب من
...
...
علی
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
خوش استدین کسی که فرصت زندگی و مهربانی رااز دست نمی دهد، و مهمتر از آن فرصت درک و دریافت مهربانی را...جام...ات گوارا
Posted by: نی لبک at February 22, 2005 04:17 PMخوش است دیدن: تصحیح
Posted by: نی لبک at February 22, 2005 04:19 PMوقثي بين اين همه کس که اين سر دنيا داره از ثو ميخواد پس
هستي
وجود داري
و
ميتوني
........و اين يعني دوست داشثه شدن
...................يعني حس بودن