March 06, 2005

هذيان

به آسمان نگاه می کرد، گفت:
ازشبِ شهر متنفرم.
گفتم: چرا؟
گفت:
درآسمان آن ستاره نمی بينم.
نگاهش کردم، گفتم:
من اما، يکی می بينم.

Posted by darya at March 6, 2005 12:13 PM