اينجا همه چيز تکراريست
کار
زندگی
راننده ای که خميازه می کشد
مردی که در اتو بوس جدول حل می کند
آدم هايی که غرق در تيتر های بزرگ سر کار می روند
اينجا همه چيز تکراريست
کلمه
دروغ
داستان های دادستان
لبخند رضايت قاضی وقتی حکم مرگ می خواند
متهمی که در انتظار حکم جان می دهد
اينجا همه چيز تکراريست
التماس
اعتراض
نشخوار بی امان کلمات
آروغ آرامش، بعد از پيپسی، روی يک شکم سير چلو کباب
بوی پياز
بوی پا
بوی گند
اينجا همه چيز تکراريست
دست های ما
حرف های من
و حتی نگاه تو
اينجا همه چيز مستعمل است. دست ها، نگاه ها قلب های بی تپش گل های خشکيده در باغچه بيمارستان ساعت از کار افتاده ديوار دوچرخه ای که از پشت پنجره می گذرد سنگ فرش پياده روی آنطرف خيابان و حتی صدای پای تو، وقتی که پشت در بسته به ترديد مکث می کنی 
'Rocking in the Free World'
از تورونتو رفتيم آبشار نياگارا به زيارت عظمت و قدرت آب.غروب بود که به آنجا رسيديم و چيزی به نيمه شب نمانده بود که راهی واشنگتن شديم. چند روزی است که اينجا هستم،
پايان روز در انتهای سفر
مردمان مضطرب کار
آرامش در حضور ديگران
بقايای نفرت
شب بر فراز شهر