August 25, 2005

قارئة الفنجان

در سی دی های قديمی ام چشمم به ترانه بلندی از عبدالحليم حافظ افتاد به اسم قارئه الفنجان با شعری از نزار قبانی .
صدای سحر انگيز عبدالحليم حافظ و متن عاشقانه نزار قبانی آدم سالم را ديوانه می کنند چه برسد به آدم های معيوب.
برگردان قسمتی از شعر "قارئة الفنجان" به ترحمه محمود شاهرخی و اصل ترانه را اينجا می آورم به ياد همه آدم های معيوب و خوب، که سرنوشتی بجز عاشق شدن ندارند و همچنين به ياد دوست مهربانم کاتب کتابچه و عشق معصومش به مونا .

.

"عبدالحليم حافظ" در کنار "أم كلثوم"، تاريخ عکس مشخص نيست،احتمالا در زمان های دور، زمانی قبل از شيوع ميکرب طالبان
با کليک کردن روی عکس می توانيد "قارئة الفنجان" را بشنويد، ( با توجه به سنگينی فايل ، که زمان پخشی حدود 56 دقيقه دارد شنيدنش صبر فراوانی طلب می کند.)

......
پسرم، پسرم!
بسيار نگريسته ام و ستارگان بسيار را مرور کرده ام
اما فنجانی شبيه فتجان تو نخوانده ام
بسيار نگريسته ام و ستارگان بسيار را مرور کرده ام
اما غمی که مانند غم تو باشد نشناخته ام
سرنوشتت، بی پايان در دريای عشق راندن است
و سزاسر زندگی ات کتابی است از اشک
و تو گرفتار ميان آب و آتش

با وجود تمامی سوزش ها
با وجود تمامی پی آمد ها
و با وجود اندوهی که ماندگار است در شب و روز
و باوجود باد، گردباد و هوای بارانی
به زندگی سوگند
پسرم، پسرم عشق بر جای می ماند
عشق زيباترين سرگذشت هاست

در زندگی ات
زنی است با چشمانی شکوهمند
لبانش چون خوشه انگور
و خنده اش نغمه مهربانی
موی پريشان او چونان مجنون به اکناف دنيا سفر می کند

پسرم زنی را اختيار کرده ای که قلب دنيا دوستدار اوست
اماآسمان تو بارانی ست و راه تو بسته ی بسته.
و محبوبه ی قلب تو
در کاخی که نگاهبانانی دارد در خواب است
هر آن کس که بخواهد به منزلگاهش وارد شود و هر آن که به خواستگاری اش برود
از پرچين باغش بگذرد
وگره گيسوانش را بگشايد
ناپديد می شود
ناپديد می شود
پسرم!
......

Posted by darya at August 25, 2005 10:34 AM
Comments

آهستگی فارغ از سوداگریهای رایج به نظر من از عشق زاده می شود.برای اهستگی باید از عرض احساس عبور کرد ومکثهای فراوان برای دیدن و شنیدن داشت...همین سوداگریهاست که هم آغوشی را معطوف به ارگاسمی میکند که نتیجه اش اضطراب انسانها در ناتوانی کاذب برای رسیدن به این نقطه است و اما؛ توقف در ونشخوار کردن عرض و ژرفای احساس توان آن را دارد که انسانها را توان در خودشکفتن و با دیگری شکفتن ببخشد...کوندرا متخصص نیشتر زدن بر این زخم های عمیق جان آدمی است.منهم دوستش دارم.
پیامگیر یاداشت قبلی ات باز نبود ناچار اینجا نوشتم.
آهنگ و شعر همراه با به مهمانی فراخواندن عواطف زیبای آقای خلجی برای مونایش مو بر تن آدمی راست می کند.چقدر آرزوی دیدار این عزیزان با یکدیگررا دارم.مونانوشت های آقای خلجی بسیار منقلبم میکند.

Posted by: نی لبک at August 25, 2005 06:08 PM

اهنگ صفحه ات هم خیلی قشنگ است

Posted by: علیرضا at August 25, 2005 10:31 PM

قشنگ بود

با وجود تمامی سوزش ها
با وجود تمامی پی آمد ها
و با وجود اندوهی که ماندگار است در شب و روز
و باوجود باد، گردباد و هوای بارانی
به زندگی سوگند
پسرم، پسرم عشق بر جای می ماند
عشق زيباترين سرگذشت هاست

خیلی قشنگ بود

مرسی

Posted by: جواد_ق at August 25, 2005 11:06 PM

Baa salaam,

Az safari toulaani ke por az khoshi va naakhoshi boud baaz-gashteam... be khaane taan aamadam...mesle hamishe por az gol, por az mehr va zibaa boud...merci.

Baa dousti

Posted by: Yasseman at August 26, 2005 02:37 AM

یا حبیبی!

عشق به انسانیت را زمزمه می کنی به هر زبان. به شوق می آیم هر وقت با چنین نوشته و آهنگ هایی مواجه می شوم. بالاخره عربها کار خودشون را کردند. ما هم عاشق آواز و هنرشان شدیم (شوخی) روی تنها آهنگی که بدجور حساسم همین آهنگ عربی است، عزیز دل برادر

Posted by: خیال تشنه at August 26, 2005 05:58 PM

کاش باز هم می‌آمدی؛ با هم می‌نشستيم روی نيمکتِ جلوی خانه و زير درختی که شاخه‌هايش را آن‌قدر پايين می‌آورد که گوش برگ‌برگ‌اش از قصه‌ی ما خيس می‌شد. کاش باز هم می‌آمدی

Posted by: مسيحا at August 27, 2005 02:21 AM

خیلی زیبا بود، آن هم برای یک آدم معیوب در عصر یک روز تعطیل دل گرفته

Posted by: sarbehava at September 5, 2005 03:36 AM