دریاروندگان: September 2005 Archives

September 28, 2005

نگاه

گلدان افتاد. صدای شکستن گل حجم خالی اتاق را پر کرد  صندلی فرسوده در کنار ميز چوبی پير می گريست

پاييز 2005

Posted by darya at 07:59 PM | Comments (9)

September 27, 2005

دسته گلی برای خاطره تو

سالها پيش بود فکر کنم، عصر يک جمعه پاييز در ايوان آب پاشی شده خانه تان بود که عشقم قد کشيد و پيچيد به دور پيچکی که بر پنجره اتاقت سر گذاشته بود بالا رفته بود، آنجا نشسته بود و های های می گريست برلين پاييز 2005

Posted by darya at 10:31 AM | Comments (8)

September 20, 2005

بنگ بنگ

وقتی ديروزت با امروزت فرق نمی کنه جرا بايد نوشته امسال ت با پارسال ت فرق بکنه... پی نوشت: ديروز دوستی زنگ زد و گفت: مرد حسابی اين چيزا( شما بخونين " اين مزخرف ها")چيه که می نويسی؟ ديدم جوابی برای دادن ندارم. گوشی رو گذاشتم، فکر کردم حق با اوست اون نوشته رو برداشتم و اين عکس رو که هديه دوستی است، به جايش گداشتم، شايد که بهتر از صد کلام باشد. پی نوشتی ديگر رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

Posted by darya at 12:14 PM | Comments (11)

September 18, 2005

نگاهی به فيلمی قديمی از جيم جارموش به بهانه بر پرده آمدن فيلم جديد او

مردی بر روی پشت بام خانه ای چند طبقه در ميان خانه های بلند،با جديت مشغول ساختن قايقی چوبی است. قايق بزرگی که گويا ساخته می شود تا بی رنگی آب را هر گز نبيند.
جيم جارموش در Ghost Dog با طنزی تلخ زندگی ما را به تصوير کشيده است. قايق های که شايد تمام عمر صرف ساختن شان می شود، عمر ها که به پايشان تلف می شود و بر پشت بام های زندگی می ماند و در نهايت برای هيج.
Ghost Dog قاتلی حرفه ای است که روی پشت بام خانه ای متروک در کنار قفس کبوتر هايش بر اساس قوانين کهنه سامورايی زندگی می کند. شب ها بيرون می آيد و با خيابان های خلوت و شب های وهم برانگيز نيويورک يکی می شود. گوست داگ تنهاست. تنها همزبانش غريبه ای است از هايتی، بستنی فروش دورگردی که به زبانی بيگانه صحبت می کند.
آنها هرکدام به زبان خود صحبت می کند، نهGhost Dog فرانسوی می داند و نه بستنی فروش انگليسی. آنها باهم حرف می زنند ، با هم شطرنج بازی می کنندو باهم گردش می روند. دوستی عميق و زيبای دو نا هم زبان. نگاه شاعرانه به دوستی، ماورای رنگ و نژاد و زبان. نگاهی که بيننده را ياد مولوی می اندازد:

ای بسا هندو و ترک هم زبان، ای بسا دو ترک چون بيگانگان

پس زبان محرمی خود دیگراست، هم دلی از هم زبانی بهتر است



Posted by darya at 12:27 PM

September 17, 2005

سنج و صنوبر

كاشان را كه رد كني، پشت كوه كمر اشك، نگين يشم را در دل كوير زرد خواهي ديد. ديگر نه از كوير خبري هست و نه از ان گرماي زرد وقيح. ملكي ان جاست. وصيت نامه عم قزي را بايد دور انداخت. جان در دور دست ها چشم به راه است

Posted by darya at 10:04 PM

September 16, 2005

چیزهای کوچک زیبا

در کنار دردها و رنجها و نگرانیهائی که در چهار گوشه جهان برای آزردن انسان در کمین اند چیزهای کوچک زیبائی هم یافت می شوند که زندگی را شیرین و دوست داشتنی می کنند. یکی از این "چیزهای کوچک زیبا"، شاید یکی از موثرترین شان به اعتقاد من، موسیقی است. عبارت "چیزهای کوچک زیبا" را در گیومه گذشته ام چرا که از من نیست بلکه نام مجموعه آهنگهائی است از نامدارترین موزیسین و گیتاریست فلامنکو "پاکو دِ لوسیا"
رضا علامه زاده
از وبلاگ " از دور بر آتش"

Posted by darya at 11:12 AM

September 10, 2005

7 SECONDS

Youssou N'Dour Neneh Cherry

Youssou N'Dour به زبان مادريش می خواند:


Boul ma sene, boul ma guiss madi re nga fokni mane
Khamouma li neka thi sama souf ak thi guinaw
Beugouma kouma khol oaldine yaw li neka si yaw
mo ne si man, li ne si mane moye dilene diapale

Neneh Cherry ادامه می دهد


Roughneck and rudeness,
We should be using, on the ones who practice wicked charms
For the sword and the stone
Bad to the bone
Battle is not over
Even when it's won
And when a child is born into this world
It has no concept
Of the tone the skin is living in

هر دو با هم می خوانند


It's not a second
7 seconds away
Just as long as I stay
I'll be waiting
It's not a second
7 seconds away
Just as long as I stay
I'll be waiting

Youssou N'Dour به فرانسه می خواند


-j'assume les raisons qui nous poussent de changer tout,
-J'aimerais qu'on oublie leur couleur pour qu'ils esperent
-Beaucoup de sentiments de races qui font qu'ils desesperent
-Je veux les portes grandements ouvertes,
-Des amis pour parler de leur peine, de leur joie
-Pour qu'ils leur filent des infos qui ne divisent pas
-Changer

هر دو باهم می خوانند


7 seconds away
Just as long as I stay
I'll be waiting
It's not a second
7 seconds away
Just as long as I stay
I'll be waiting

Neneh Cherryمی خواند


And when a child is born into this world
It has no concept
Of the tone the skin is living in
And there's

يوسف:

a million voices

ننا:

And there's

يوسف:

a million voices

ننا:

To tell you what she should be thinking So you better sober up for just a second

با هم:

7 seconds away Just as long as I stay I'll be waiting It's not a second 7 seconds away Just as long as I stay I'll be waiting It's not a second 7 seconds away Just as long as I stay I'll be waiting

Posted by darya at 05:55 PM

به کدام گناه

دستای مشت کرده ش رو باز کردم دستمال سفيد رو با آهستگی کف دستش کشيدم سرخ شد به دست های کوچکش نگاه کردم قطره ای اشک روی دستمال قرمز افتاد

عکس از وبلاگ کشتی شکستگان

Posted by darya at 05:55 PM

September 06, 2005

نگاه

آنقدر تنها بود که هيچکس را برای ترک کردن نداشت، حتی خودش را...

Posted by darya at 12:06 PM | Comments (6)

My Baby Shot Me Down, Bang Bang


Nancy Sinatra: Bang Bang


I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"
Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down.
Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang.
Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie.
Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down

Posted by darya at 11:15 AM

September 03, 2005

هذيان

امروز
پیش از رفتن
از خودت بپرس

"برای ملاقات با يک کور، بايد آرايش کرد؟"

Posted by darya at 10:49 AM

September 02, 2005

زهرخند

اينجا که ايستاده ام امروز
در ميان راه ...

- سيگارتون رو .... آقا.......

در انتهای زمان
به اين می انديشم که اگر
راه نبود
فاصله بی معنا می شد

- ببخشيد آقا با شما هستم...

و
تجسم تنهايی آسان


ببخشيد آقا سيگارتون...

و اگر
هر راهی را پايانی در انتظار نبود
تجسم سرگردانی چه وحشتنا ک ...

- ....سيگار تون رو داريد از ته روشن می کنيد آقا

اگر زمان نبود .....

Posted by darya at 12:54 AM