چه خوب می شد که اگر می توانستی رنگ ذهنت را هر روز عوض کنی
يک روز سرد، يک روز گرم ، يک روز تند
يک روز مونه
يک روز رامبراند
يک روز شاگال
يک روز، آبی مثل آسمانی خالی از ستاره
يک روز، قرمز مثل شالی از ابريشم، تابيده دور پيکری برهنه
يک روز، سياه مثل شنيدن صدای پاشنه کفش های تو زير پنجره
يک روز...
چه خوب بود که آدم خواب خودش را می ديد...
khabe khodash?
Posted by: mahta at December 1, 2005 10:51 AMin kalame ha khode rangand
Posted by: najla at December 1, 2005 10:52 AMاگه اینطوری نبود که لحظه ای به انتظار لحظه ای بعد نمی نشستیم.
Posted by: salam at December 1, 2005 11:05 AMI love this "Time" song you play on your blog.
Posted by: mehrnaz at December 1, 2005 04:51 PMيه روز بي رنگ
Posted by: مردي آواز مي خواند at December 1, 2005 06:48 PM...baaghch-e aabiy-e por setaareat raa doust daarm...mesle aasemaan-e Kavir mimaanad...
Baa dousti
Posted by: Yasseman at December 1, 2005 11:58 PMسلام... شايد خيلى هم دستنيافتنى نباشد. بچهها هر روز ذهنشان به رنگى است. اگر بتوان کودک ِ درون را زير ِ بار ِ سنگين ِ روزمرّگى دفننکرد، شايد بتوان آن تجربهها را تکرارکرد.
نمونهء به نظر ِ من جالبش کارلگوستاويونگاست، روانشناس و نظريهپرداز. او براى ِ رويارويي با بحران ِ ميانسالى به کندوکاو در ذهن و روح ِ خودش نشست تا کودک ِ درون ِ خودش را بازبيايد. به قول ِ خودش حسکرد که "پسرکوچولو هنوز همين طرفهاست"...
Posted by: (*)پژمان at December 2, 2005 10:03 AMآبی تو وقتی مثل خاکستری می شود ،چیزی مثل زخم جاده هاست روی پلک های انتظار
Posted by: پرنیان at December 3, 2005 08:08 AMزندگی چهار فصل دارد
فصلی گل می دهد
فصلی گلریز
فصلی پر بار
فصلی پر چین
فصلی زرد
فصلی سپید
فصلهای تو چه رنگی است؟
چشمهایت زلال
و دستانت
آنقدر بی نیاز
که سهم آبی دل هر کس
...تنها از آن توست
Posted by: at December 3, 2005 01:46 PMاحوال دوست عزیزم؟
Posted by: ني لبك at December 6, 2005 09:12 AM