باد می آمد. در ايستگاه خالی مترو، گوشه ای زير درخت کاج راهبه ای پير زير لب بيضه های مسيح را با آرامش به تسبيح می کشيد. ريل ها خسته زير بار واگن ها روی زمين دراز کشيده و در انتظار آمدن کريسمس به خواب رفته بودند.
بوسه هاي كريسمس
Posted by: مردي آواز مي خواند at December 14, 2005 06:11 PMd: ...چه ثوابي كرده راهبه
Posted by: رهايي at December 14, 2005 08:06 PMche tasvire ghaviie ashenayee
Posted by: mahta at December 15, 2005 12:56 AMخیلی جالب بود
Posted by: saye tanha at December 15, 2005 12:58 PMعالی
Posted by: anarco at December 15, 2005 02:35 PMسلام ...
:-)