بعد خواب ديدم. بعد تو خوابم همه عکس ها لغزان بودنند . محو بودنند. خانه ها و درخت هايی که می آمدند و می گذشتند، اما محو. دست هايی که آهسته برای نوازش به هم نزديک می شدند و با شرم از هم دور. در جستجو و در گريز اما محو مثل ديدن تصوير از پشت ششيشه عينکی بخار گرفته . بعد خواب دودکش های بلند دردامنه تپه ها را ديدم و سری که از پنجره ماشين بيرون بود و مو هاي بلند که در خلاف حرکت ماشين از دست تقدير می گريختند.دستی که با باد بالا و پايين می شد و لبخندی که بر ماشين هايی درهم فرو رفته ماسيده بود و باريکه ای از خون که با خاک يکی شد. تصوير هايی مات. تصوير تن های داغ که بر هم عمود می شدند و شرمی که محو و پلاسيده می شد، از هم دور و به هم نزديک، محو،محو، مثل ديدن تصوير از پشت يک پرده اشک ومثل عکس های بی پايان.