January 26, 2006

تفنگ های شکسته

هر چه باروت بوده است، سربازان خسته ای که از جنگ باز می گشتند، به دل دریا ریخته اند. کافیست تو چشم هايت را باز کنی ، تا جرقه ی خورشید تمام آبهای دريا رابه آتش کشد...

Posted by darya at January 26, 2006 07:55 AM
Comments

باز کردن چشم‌ها و جرقه‌ی خورشید نشان از دست یافتن به آگاهی است... اما رابطه‌ی این با سربازان خسته که باروت‌ها را به دریا ریخته‌اند چیست؟ سربازان چه جنگی این کار کرده‌اند؟

Posted by: satgean at January 26, 2006 09:12 AM

سربازان تمام جنگ ها، جنگ های بی حاصل

Posted by: مهرناز at January 26, 2006 11:14 AM

آبها ...

Posted by: مردی آواز می خواند at January 26, 2006 11:22 AM

dear dr.

Posted by: مهتا at January 27, 2006 03:37 PM

اما باروت هست.نیست؟؟

Posted by: کولی شرقی at January 29, 2006 08:46 PM

رفتم و برگشتم کنار پدر تو و پدر خود .عجیب حسی است در من انگار کن دیده ام بدود. سرد بود سرد و صدا میزد مرا

Posted by: پرنیان at January 30, 2006 01:35 PM

احوال دریای عزیز و مه آلود؟!

Posted by: نی لبک at February 3, 2006 01:21 PM