دریاروندگان: February 2006 Archives

February 26, 2006

تاريخ

ابزار اعمال حاکميت ناسيونال سوسياليست ها در آلمان

مهمترين ابزار اعمال قدرت فاشيست هادرآلمان بين سال های 1933 تا1945 به شرح زير بودند: *ارگان های مرکزی عير دمکراتيک دولتی، قبل از همه دستگاه های اجرايی مانند پليس رسمی و دستگاه قضايی تحت نفوذ حزب ناسيونال سوسياليست ( NSDAP = Nationalsozialistische Deutsche Arbeiterpartei ) *اعمال ترور بوسيله سازمان های رسمی و نيمه رسمی امنيتی مانند: SS = Schutzstaffel، SA= Sturmabteilung، Gestapo= Geheime Staatspolizei *سانسور و اعمال سلطه تمام عيار بر تمام ارگان های تبليغاتی مانند روزنامه ها و راديو تلويزيون

پس نوشت : بر خلاف نظر مارکس، تاريخ نه فقط دوبار که متاسفانه هزار بار تکرار می شود، و نه يک بار تراژدای و يک بار کمدی که هزار بار تراژدی و هزار بار کمدی .

Posted by darya at 12:29 PM | Comments (12)

ای کوه از برای سنگ تو جان داده ايم ما

Posted by darya at 10:28 AM

February 25, 2006

ظاهر هويدا

اين کج و راست می روی ، باز چه خورده ای بگو
اين کج و راست می روی ، باز چه خورده ای بگو
بگو بگو باز جه خورده ای بگو
اين کج و راست می روی ، باز چه خورده ای بگو
بگو بگو باز جه خورده ای بگو
مست و خراب می روی، خانه به خانه کو به کو
بگو بگو باز جه خورده ای بگو
با کی حريف بوده ای با سازه کی ربوده ای
با کی حريف بوده ای با سازه کی ربوده ای
زلف کی را گشوده ای زلف کی راگشوده ای
حلقه به حلقه مو به مو

بگو بگو باز جه خورده ای بگو
اين کج و راست می روی ،اين کج و راست می روی ، باز چه خورده ای بگو
بگو بگو باز جه خورده ای بگو
مست خراب می روی، مست وخراب می روی خانه به خانه کو به کو
بگو بگو باز چه خورده ای بگو
بگو بگو باز چه خورده ای بگو
گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان

گفتمش ای رسول جان ای سبب نزول جان
زان که تو خورده ای بده
زان که تو خورده ای بده
چند تا بگوبگو
بگو بگو باز چه خورده ای بگو
باز چه خورده ای بگو
بگو بگو باز چه خورده ای بگو
اين کج و راست
اين کج و راست
مست به خانه می روی
مست به خانه می روی
بگو بگو
بگو بگو باز چه خورده ای بگو بگو بگو
باز چه جورده ای
مست و خراب میروی
خانه به خانه
باز چه خورده ای بگو بگو

Posted by darya at 01:12 PM

February 22, 2006

غبار در باد

Dust in Wind Lyrics from Kansas


I close my eyes, only for a moment, and the moment's gone All my dreams, pass before my eyes, a curiosity Dust in the wind, all they are is dust in the wind. Same old song, just a drop of water in an endless sea All we do, crumbles to the ground, though we refuse to see

Dust in the wind, all we are is dust in the wind

[Now] Don't hang on, nothing lasts forever but the earth and sky It slips away, and all your money won't another minute buy.

Dust in the wind, all we are is dust in the wind Dust in the wind, everything is dust in the wind.

Posted by darya at 07:58 PM

February 21, 2006

امروز نسيم صبح چه بی تفاوت از کنار من گذشت.

Posted by darya at 10:00 AM

February 19, 2006

آرامش آبی

نمی دانم

Posted by darya at 08:50 AM

February 17, 2006

در باغ بی کسی

HENRI CARTIER-BRESSON متاسفانه نمی دانم متعلق به کدام هنرمند است

Posted by darya at 10:25 AM

February 13, 2006

اولين قربانی خشونت، جنگ و ترور معصوميت است برای داشتن رويا بايد معصوم بود...

Posted by darya at 04:53 PM | Comments (7)

February 11, 2006

آشنا

روز تولدت از من بخواه که
حرفی
از حروف الفبای نام
تو باشم

Posted by darya at 12:47 PM

February 10, 2006

ابلوموف

اتاق را که قسمت کردیم

او در آئینه می خوابید

من در تخت

دوباره از همان خیابان ها

Posted by darya at 08:02 PM

چون‌ که دوست‌ات دارم چيزی غيرعادی رخ می‌دهد

...می‌خواهم يک بار هم اگر شده
با تو سوار قطار ديوانه‌گی شوم
قطاری که فراموش کند واگن‌هايش را
و ميله‌هايش را و نام مسافران‌اش را
دوست دارم يک بار هم اگر شده
بارانیِ باران بپوشی
و در ايستگاهِ ديوانه‌گی
در برابرم بايستی...

نزار قبانی
ترجمه: مهدی خلجی

Posted by darya at 07:28 PM

February 08, 2006

ياس های سوخته

بوته های ياس را آتش زده بودند و دورشان می چرخيدند و زوزه می کشيدند. دو بوته ياس بودند. سالهای سال بود که آنجا بودند. هر کدامشان سر روی يک پای در گذاشته و با در پير شده بودند و حالاشده بودند بازيچه دست بچه ها و زنده زنده در آتش می سوختند. شب شده بود. اشباحی دور ياس های سوخته می چرخيدند و زوزه می کشيدند. بوی ياس سوخته می آمد.

Posted by darya at 02:33 PM

February 07, 2006

به ناگاه هوس شکوفه کردم

صبح نشده بود که ريزش برف به باريدن باران تبديل شد. سپيده که دميد گويی زمستان بهار شده بود.

Posted by darya at 08:05 AM

February 05, 2006

شاید حرف ... حرف بياورد و من هم چیزی بگويم!

Posted by darya at 09:40 AM

February 04, 2006

قهوه تلخ سرد شد.

Posted by darya at 04:13 PM