February 08, 2006

ياس های سوخته

بوته های ياس را آتش زده بودند و دورشان می چرخيدند و زوزه می کشيدند. دو بوته ياس بودند. سالهای سال بود که آنجا بودند. هر کدامشان سر روی يک پای در گذاشته و با در پير شده بودند و حالاشده بودند بازيچه دست بچه ها و زنده زنده در آتش می سوختند. شب شده بود. اشباحی دور ياس های سوخته می چرخيدند و زوزه می کشيدند. بوی ياس سوخته می آمد.

Posted by darya at February 8, 2006 02:33 PM