...میخواهم يک بار هم اگر شده
با تو سوار قطار ديوانهگی شوم
قطاری که فراموش کند واگنهايش را
و ميلههايش را و نام مسافراناش را
دوست دارم يک بار هم اگر شده
بارانیِ باران بپوشی
و در ايستگاهِ ديوانهگی
در برابرم بايستی...
نزار قبانی
ترجمه: مهدی خلجی