دریاروندگان: June 2006 Archives

June 29, 2006

بالا بلند

نگران نگاهت بودم که مبادا از آن بالا پايين بيافتد، می ترسيدم که بشکند!

Posted by darya at 09:03 AM

June 26, 2006

بازگشت

غروب نشده بود که رسيد، چشمش که به در بسته افتاد دلش پايين ريخت.
آخرين روز بهار بود.

Posted by darya at 02:04 PM

June 20, 2006

شمعی برای روشن کردن نداشت

خود همه تاريکی شد

Posted by darya at 09:23 AM

June 11, 2006

خبر مرگ گل

پرده اول: آغاز سحر بود که چشم باز کرد و از سر شوق سلامی به صبح داد. تنها يک روز جوان بود،شاداب و زيبا . پرده دوم:آغاز پايان روز به پايان نرسيده، با همان آهستگی که آمده بود در خودش جمع ‌شد و خاموش. پرده سوم: پايان روز بعد جسدی در هم پيچيده کنار گلدان افتاده بودو زندگی آنسوی او هنوزادامه داشت... Hibiscus

Posted by darya at 12:30 PM | Comments (2)

June 03, 2006

و شب گويي هنوز ادامه ي همان شب بيهوده است...

Posted by darya at 06:58 PM

June 01, 2006

در امتداد خاک

عکس از مريم اشرافی از مجموعه عکس‌های او از خاکسترنشينان دروازه غار، آنجا که انسان و زمين به پايان می‌رسند.

Posted by darya at 09:51 AM