دریاروندگان: August 2006 Archives

August 23, 2006

گل آبی

زن درکنار رودخانه می‌رفت. با یک دست کودک خوابش را درآغوش گرفته و دست ديگرش در‌دست دختر بچه‌ای بود. موهايش را در روسری گلداری پوشانده و پيراهنی بلند به تن داشت. باد در شاخ و برگ درختان افتاده بود و با موی کودک و دامن مادر بازی می‌کرد. آب رودخانه در جهت مخالف در جريان بود.
گل آبی را آب با خود می‌آورد. دختر از شادی جيغی زد، دستش را از دست مادر کشيد و درکنار رودخانه شروع به دويدن کرد. مادر فرياد کشيد. کودک در بغل او شروع به گريه کرد.از خواب پريده بود.

Posted by darya at 06:27 PM

August 15, 2006

در جستجوی گل آبی

باغبان به‌دور بوته‌های رز می‌گشت، شاخ و برگ‌ها را بالا و پايين می‌کرد و هر از چندی گلی از کار‌افتاده از دم تيغ قيچی‌اش می‌گذشت.

Posted by darya at 08:13 AM

August 13, 2006

....

حرف دل به زبان ساده

Posted by darya at 10:34 AM

August 11, 2006

آبی

Posted by darya at 01:51 PM

August 07, 2006

در پايان تاريخ

متوليان ديروزين مرده‌‌شويخانه
امروز
هنوز
در زرادخانه‌های نفرت مرگ توليد می‌کنند
و
کرم‌های خاکی
خسته‌تر از هميشه
پيکر سرد
اشک‌های مادران را
در پيله‌های ابريشم کفن پيج می‌کنند

16 مرداد

Posted by darya at 06:56 AM

August 03, 2006

The Sound of Silence

 

- Paul Simon -

Hello darkness, my old friend, I've come to talk with you again, Because a vision softly creeping, Left its seeds while I was sleeping, And the vision that was planted in my brain Still remains...

Posted by darya at 02:15 PM