December 12, 2006

دو نيم پرده

چند سال قبل،
پدراز پله‌ها پايين می‌آمد،زير لب ‌گفت:
ـ سالوادور آلنده رو کشتن!
به پدر نگاهی کرد،از کنارش گدشت واز پله ها بالا رفت...
***
چند سال بعد،
در اتاق را باز کرد، زیر لب گفت:
ـ پينوشه مرد!
پسر از پشت میز لحظه‌ای سرش را برگرداند، نگاهی به او کرد و پرسيد:
ـ پينوشه؟

Posted by darya at December 12, 2006 09:20 AM