هميشه موج نهم تنهايی، قوی ترين موج، همان که از دورترين نقطه میآيد از دورترين جای دريا، همان است که تو را سرنگون میکند،از سرت میگذرد و تو را به اعماق میکشاند، سپس ناگهان رهايت میکند، همانقدر که فرصت کنی تا به سطح آب بيايی، دستهايت را بالا ببری، و بازوهايت را بگشايی و بکوشی تا به نخستين پر کاه بچسبی. تنها وسوسهای که کسی هرگز نتوانسته بر آن غالب شود وسوسه اميد.
«رومن گاری»
آدمها هيچ چيزی در بارهی خودشان نمیدانند. آنها هميشه فقط از نيازهايشان حرف میزنند و اينطور خودشان را به نمايش میگذارند؛ ناخودآگاه و بلاتکليف. زندگی تقريبا جالب میشود وقتی که آدم دروغهای انسانها را میشناسد وقتی که از اين توجه و دقت شروع به لذت بردن میکند که آنها هميشه خلاف آنچه فکر میکنند و واقعا میخواهند را بر زبان میآورند... آدم روزی به چنين شناختی میرسد و اين به معنای پيری و مرگ است.
نوشته: شاندور مارای
ترجمه: شهروز رشيد
ديگر نمیدانم که آيا زندگی میکنم يا فقط به خاطر میآورم،
اگر چنان دوست میداشتم که خودم را به تمامی نثار آن دوستی میکردم سرانجام به خودم میرسيدم،
زيرا عشق انسان را به خود میرساند.