August 03, 2008

کويری و دريا برای من

بعضی وقت‌ها به جز اين چيزی نمی‌خواهم که از اينجا بروم و به پاريس بيايم، حس کنم که تو چگونه دست‌هايم را لمس می‌کنی ، تو چگونه مرا با گل‌ها در خود می‌پوشانی و باز دوباره ندانم از کجا می‌آيی و به کجا می‌روی. برای من، تو از هندوستان می‌آيی و يا شايد جايی  باز هم دورتر، تاريکتر از سرزمينی قهوه‌ای. تو برای من کويری و دريا و تمام چيزهايی که پر از رمز است. من هنوز از تو چيزی نمی‌دانم و به اين خاطر برایت دل‌نگرانم و نمی‌توانم تصور کنم که تو عملی را انجام می‌دهی که ما ديگران، هم آن کار را می‌کنيم. من بايد قصری برای خودمان داشته باشم و تو را پيش خودم بياورم، تا تو بتوانی آقای جادويی من در آنجا باشی. ما قالی‌های زيادی در آنجا خواهيم داشت و موزيک و عشق می‌آفرينيم...

 

از نامه  Ingeborg Bachmann   به  Paul celan

Posted by darya at August 3, 2008 07:22 PM