نظرات: يک داستان کوتاه در باره يک اتفاق کاملا معمولی

سلام
( دراوج غذاب کشيدن بودم که چشمم به او افتاد ... ) يكي از بهترين و زيباترين توصيفهايي بود كه تا كنون خوانده ام. بسيار زيبا بود.
فقط چند عبارت مثل (فراکسيون چپ حزب سوسياليست - سيستم های توتاليتر - و ... ) فضاي نوشته را از يكدستي در مي آورد و ذهن را در وسط يك زمزمه ي قشنگ در دست انداز مي اندازد.

شاد باشيد و هميشه بهار

Posted by Hamid at July 25, 2003 10:05 PM

سلام
داستان خيلي قشنگه.
فقط اميدوارم خواب در بيداری ادامش نباشه.

Posted by neda at July 26, 2003 10:56 AM

ghashnag bood kash mishod pelase rango ro rafte siyasat ro az neveshteha va ghalam ghashangetoon jam kardo door andakht ta dashte vasie zire oon havaye taze boodano hes kone

Posted by oldooz at August 1, 2003 03:31 PM