چه فضایی و چه لحظه نابی. روز ی آخر حسرتها سبب حیرت انسانها خواهند شد ، انسانهایی که دلشان برای یک لحظه عاشق شدن پرپر می زند.
Posted by خیال تشنه at February 14, 2005 08:42 PMایامی چون امشب انکار وجود مفاهیمی را مشکل می کند.
Posted by salam at February 14, 2005 09:44 PMخیلی زیبا بود. خستگی امروزمان به در شد با لمس حس لطیفی که در این متن و آهنگ بود.
Posted by دختر بس at February 14, 2005 10:33 PMروز عشق و مهروزان بر شما مبار ک باد! اما دوست من زدی چیزی را از بین بردی که قرار بود با هم حسش کنیم...نگاه اونارو می گم..ببخشید ها صراحت منو
Posted by نی لبک at February 15, 2005 01:14 AMدلم از خیلی روزا با کسی نیست
Posted by هزار حرف نگفته at February 15, 2005 01:13 PMامروز اولین بار است که گذرم به خانه تو می افتد.خا نه چنان پاک بود واراسته که ماندم.گفتم که لب حوضی بنشینم وخستگی وملال بریزم.آبی زیبایت چشم ها را می نوازد و آن لحظه خا کی که از آن یاد کرده ای در یاد همه ما دوباره زنده می شود.زنده می شود ان عشق غریب فراموش شده و از درخت خانه پاک وابی تو گیلاسی می چینم به یاد نام زیبا یی که بر پیشانه استانه آن خانه نشسته است.بوی دریا روندگان می دهد گیلاسها.
Posted by آرام at February 15, 2005 06:51 PM...... بهترين چيز رسيدن به نگاهي است
Posted by شبگرد at February 15, 2005 10:38 PMطرح یک فیلمنامه .برای دریاروندگان وآبی پنجره چوبی اش:رفتگری نارنجی پوش هر از چند روزی شیشه های پنجره دختری را تمیز می کند .دختر تنهاست و از آن دریچه به خیابان نگاه می کند.روزگاری می گذرد روزی پس از مدتها پسر به هوای آن پنجره می آید اما خانه ای نمی بیند خانه خراب شده و دختر آنجا نیست.او که دل به دختری بسته بود که چیزی جز اینکه صبحها با صدای جارویش بیدار می شود چیزی به او نگفته بود پنجره را از زیر آوار پیدا کرده کول می کند و آن را از دیوار اتاق بی پنجرهاش می آویزد.صبح پسر با صدای شکستن شیشه بیدار می شود وتوپ شیشه شکن به اتاق می افتد.پنجره به خیهبهن راه بهز کرده بود.
Posted by آرام at February 16, 2005 05:40 PMسلام! و ببخش که دیر جواب می دم
Posted by کامه at February 16, 2005 07:42 PMواسه لمس اين نگاه ‚ خوبه چند تا راهو نيمه كاره ول كرده باشيم؟
Posted by رهايی at February 16, 2005 10:01 PMبی گنه غرق گناهم.
Posted by Homar at November 10, 2006 10:38 AM