حضورت بهشتيست..)
که گريز ِ از جهنم را توجيه ميکند،
دريائي که مرا در خود غرق ميکند
تا از همه گناهان و دروغ
(شسته شوم
دریای عزیز
نه دندان می تواند خود را گاز بگیرد و نه سرانگشت می تواند خودش را لمس کند.
کریشنا می گوید:
همین که چیزی به خودش نگاه کرد،خود از آن می گریزد.
علت عاشق ز علتها جداست
Posted by مردي آواز مي خواند at December 9, 2005 06:32 PMتا وقتی کنار ساحلی ٬ عاشقی
قبول نداری؟دریا جان؟
Posted by جواد ـ ق at December 9, 2005 08:08 PMفکر می کنم آن کس که با لباس غواصی به دریا می زند، قصد بازگشت دارد
و آن کس که قصد عمق دارد، به دریا نزده غرق شده است
.نمی دانم، شاید هم اشتباه فکر کنم
...شاد زید
...مهر افزون
عمق از آن عشق است و خوشا کسی که عمیق است به اندازه عشق.در این دریا هر که غرق شود زنده است.
Posted by مسافر کوچه ها at December 9, 2005 11:02 PMبه لباس احتیاجی نیست عاشق، بی هیچ و عریان می زند به دریا یی که عمق اش نا آشناست
Posted by پرنیان at December 10, 2005 01:49 PMdarya......................................
Posted by mahta at December 10, 2005 06:56 PMها ها ها...
حالا که باز دهنمونو بسته ای ،پس اینجا می نویسم:
خیلی زیبا نوشته ای...
mishavad ghargh bud , ghargh nashod
Posted by alireza at December 12, 2005 08:31 PM