هميشه با اين حس، شنيدني تر و خواستني تري
Posted by Toranj at December 5, 2003 02:54 PMعجیبه! تو هی فرار می کنی، هی از این صدای کهن سالی که تو رو به خودش فرا می خونه فرار می کنی... گاهی همه چیز از یک «غارغار کلاغ» تا یک نگاه، تا یک حس ساده تو رو صدا می زنه و تو فقط یه لحظه، یه لحظه به ش توجه می کنی و بعد... الفرار یا اخی! هیچ فکر کردی از چی این قدر عجولانه فرار می کنی؟... با این همه خوش بگذره، نوش جان!
Posted by همسایه بغل دستی at December 6, 2003 12:18 AMmidoonam cheghadr lezat dare khosh begzare va az har lahze esrefadeh konid.berlin mesle hamishe barooni o delgir.pas jaye shomaro inja khali nemikonam chon midoonam jaye behtari hastin ta inja.N
Posted by neda at December 6, 2003 06:18 PMگفته بودم زيبامي نويسيد...زنده از بوي پائيز.....
Posted by sara at December 7, 2003 09:09 PMتنها صداست كه مي ماند...صداي برگ ها كه روزي زنده بوده اند و اينك شادي كودكانه اي جسم بي جانشان را بي جان تر ميكند...صداي كلاغ هايي كه بي رحمانه پرده سكوت را مي درند...و ...صداي مادري كه...بگذريم .با اين همه با شماموافقم.پاييز هميشه زيباست...پادشاه فصل ها پاييز.
Posted by mahtab at December 10, 2003 07:46 AMداشتم غرق مي شدم تو خط يه خط نوشته ات ...صداي برگها...بوي پائيز...و...امان ازدست اين مادرها.
Posted by katibe_nevis at December 11, 2003 05:26 PMعالیه ولی فونت و قاب را عوض کنید
حسین