برداشتن سنگ از روي سنگ قلبي سنگي مي خواهد
سنگ برداري تا عزيزي را به ناله در آغوش گيري ؟!
يا دردي را در دل مادري بنشاني...
بايد بود و اميد داد و رنگ زندگي و تسلي....
ما اينجائيم...هيچ كاري نمي توانيم بكنيم....چيزي از ما فروريخته....نمي دانم در اين حال و هوا اميد چه رنگي دارد....
Posted by سارا at December 28, 2003 09:22 AMهميشه اميد هست به رنگ نور ، گر چه دور
Posted by Toranj at December 28, 2003 11:37 AMبا سلام دوست عزیز
گفتی سنگ. سنگی روی خود ما گذاشته شده است که از قبر خود نمی توانیم بیرون بیاییم. فقط آه و حسرت و شاید اندک کمکی
فاجعه اى ديگر در راه است...!
"طـــــــــــــــــاعــــــــــــــــون"
كودكي پرسيد خدا چرا خلق مي كند كه اينگونه...
حالا من ماندم و هزاران سوال بي جواب.
تا تفسيرمان از زندگي چه باشد!
Posted by غربت واحه ! at December 31, 2003 12:51 AMگر در یمنی چو با منی پیش منی //گر پیش منی چو بی منی در یمنی
Posted by باران شبانه at July 17, 2004 07:08 AM